خب ماکه تهش باختیم ب روزگار...

حتی لیاقت درک شدن هم نداشتیم...

تنها تنها تنها

فقط همین چهار کلمه کل وجودمو گرفته...

میدونی هیچ کدوم از این لبخندهام هیچ حسی رو تو درونم ایجاد نمیکنه �

میدونی از اینکه براتون توضیح ندم میخندم...

وگرنه داغونم خیلی داغونم

کسی نمیشنوه کسی نمیبینه کسی درک نمیکنه ولی من هر روز میشکنم و هر روز اوضاع روحیم بدتر از دیروز میشه

شاید برگردم ب زندگی ولی دیگ من من سابق نمیشم...

نویسنده : خفگی